آخرين نامه عاشقانه آلبر كامو

عاشقانه ای در نامه…

۱۰ ماه قبل

نامه‌ی عاشقانه ای که در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۵۶ خطاب به کاترین سلر نوشته شده بود به تازگی انتشار یافته است.

آلبر کامو در یادداشتی که در تاریخ ۱۹۵۶ از او برجای مانده گفته کاترین سِلر تنها زنی است که توانسته قلب او را به تسخیر خود درآورد.

روی این نامه نشانی و مشخصات خاصی دیده نمی‌شود و انگار از جایی فرستاده نشده است یا اینکه مشخصات آن به مرور زمان محو شده است.

تنها پاکت نامه است که اطلاعات اندکی را در مورد مبدا آن در اختیار می‌گذارد.

نامه‌ی آلبر کامو با عبارت کلیشه‌ای نگران‌کننده‌ی «این آخرین نامه‌ی من است» آغاز می‌شود؛ عبارتی قهرآمیز که نوید قطع رابطه می‌دهد.

با این همه نامه‌‌ای که به جا مانده نامه‌ای محبت‌آمیز است که نویسنده و نمایشنامه‌نویس فرانسوی به کاترین سِلر، هنرپیشه‌ی تئاتر نوشته و او را در آن نامه «مهربان من» خطاب می‌کند.

در این نامه از کلمات محبت‌آمیز دیگری نیز که در آستانه سال نو بین عشاق متداول است استفاده شده است.

خبر انتشار این نامه کمترین اثری اگر داشته باشد بر سر زبان انداختن نام کاترین است. کسی که قلب کامو سرشار از عشق او بوده است. کنجکاوی‌تان برای خواندن متن نامه در ادامه مطلب کاملا طبیعی ست. دقیقا مانند حس من که به ساعت ها جستجوی بی نتیجه در فضای مجازی ختم شد. اثری از متن نامه نبود.حتی عکسی از چند جمله از نامه را یافتم که خوانا نبود. اما مرا به فکر کردن درمورد خودم واداشت. به این جمله” اگر من به جای کامو بودم چه می‌نوشتم؟”

در دوران نوجوانی، این فکر را در سرم داشتم که معشوقه ای رخساره برافروخته و جفاکار باشم. دلبر و دل آزار. شاید می‌خواستم برای همیشه در خاطر عاشق ردی از من بماند.

اولین کسی که فقط ادعا کرد عاشقم شده است را نپذیرفتم.

دومی و سومی هم فقط باعث شدند بدانم باید با نفر بعدی چگونه برخورد کنم.

نفر بعدی درواقع همین کسی است که برایم دست به قلم می‌برد. نامه های عاشقانه اش را هر ماه دریافت می‌کنم. نامه‌ها را با حوصله می‌خوانم در حالیکه گل رز قرمز همراه آن را در گلدان رزهای با ظرافت خشک شده‌ی قبلی می‌گذارم.

حالا در ابتدای جوانی ام با خواندن آخرین نامه آلبر کامو فکر کردم آخرین نامه ی نویسنده ی من چه خواهد بود. شاید زمانی که دیگر نیازی به نامه نوشتن برایم نداشته باشد و مرا همیشه در کنارش داشته باشد، دیگر برایم نامه ننویسد. گرچه دوست دارم در آن دوران هم این عمل عاشقانه‌ی زیبا را ادامه دهد.

شاید هم من برایش آخرین نامه را بنویسم. می‌دانم برای کسی که آخرین نامه را می‌نویسد، همه چیز تمام شده است. حتی اگر در فرستادن نامه تعلل کند. این حقیقتی ست که با به زبان نیاوردن بعضی کلمات از طرف همان نویسنده شروع می‌شود. بعد‌تر با دزدیدن نگاهش از آنکه روزی به دلش نشسته بود. و بعد‌تر… کاش همان موقع که می‌نویسد دل را به دریا بزند و نامه را بدهد. شک کردن با تصمیمی که روی کاغذ می‌آید فرق زیادی دارد. اما ترجیح می‎‌دهم خوب خداحافظی کنم. نه با دعوا یا خاطره ی بد. 

وقتی چند روز دیگر نامه ام به دستش برسد احتمالا انتظارش را نخواهد داشت. اخیرا رابطه‎ی معمولی با هم داشتیم. اما من آخرین نامه ام را نوشته ام.

فروغ قاسمی

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »