امیر مهدی حقیقت

۱۰ ماه قبل

با اعلام ایشی گورو به عنوان نوبلیست امسال، با نگاهی به کتاب های اخیر او مثل «غول مدفون» با ترجمه امیر مهدی حقیقت به فکر معرفی این مترجم موفق ایرانی افتادم. در ادامه، بخشی از زندگی شخصی و ادبی او را می‌خوانیم.

امیرمهدی حقیقت در سال ۱۳۵۳ در تهران به دنیا آمد. در سال‌های دهه ۷۰ با شنیدن بخشی از نوار آموزشی زبان، به زبان انگلیسی علاقمند شد و خواندن اتفاقی یک نسخه از مجله مترجم وی را به ترجمه علاقمند کرد. سال ۱۳۸۰ با انتشار مجموعه داستان مترجم دردها به جرگه مترجمان زبان فارسی پیوست. وی تا کنون آثاری از جومپا لاهیری، کنت هریف، سام شپارد و دن چاون به فارسی ترجمه کرده است. او همچنین در مجموعه چهارجلدی قصه‌های جیبی، داستان‌هایی از چهره‌های شاخص و کلاسیک دنیای ادبیات از جمله گی دو موپاسان، جیمز تربر، اچ اچ مونرو (ساکی/ساقی)، جوان آیکن، ایزاک بشویس سینگر، تری جونز، ایتالو کالوینو، سر آرتور کانن دویل، دینو بوتزاتی، ترومن کاپوتی، ری بردبری، مارک تواین، نجیب محفوظ، امبروز بیرس و چارلز دیکنز را هم ترجمه کرده است.

امیر مهدی حقیقت

حقیقت در زمینه داستان کوتاه، مجموعه داستان‌هایی از نیویورکر و چند مجله‌ادبی دیگر آمریکایی را به انتخاب خودش جمع‌آوری و پس از ترجمه با نام «خوبی خدا» منتشر کرد. مجموعه داستان دیگری با انتخاب و ترجمه او با عنوان «خریدن لنین» در سال ۹۵ منتشر شد. در سال های گذشته، شماری از ترجمه‌های امیرمهدی حقیقت از چند داستان کوتاه در نشریات همشهری داستان، روزنامه همشهری، هفته نامه سلامت، روزنامه شرق، شهروند امروز، سروش جوان، همشهری جوان و مجلهٔ هندی گالری منتشر شده است.
امیرمهدی حقیقت از سال ۱۳۸۲ در وب‌گاه رسمی‌اش (http://www.amirmehdi.com) به چالش‌های ترجمه، نمونه ترجمه‌های خوب، بررسی مبانی نظری ترجمه و بیان دیدگاه‌های خوانندگان و منتقدان دربارهٔ آثار ترجمه‌شده‌اش می‌پردازد. سال ۲۰۰۸ جومپا لاهیری طی قراردادی رسمی کپی رایت ترجمهٔ فارسی خاک غریب (با ترجمهٔ امیرمهدی حقیقت) را به نشر ماهی سپرد.

تمرکز اصلی وی ادبیات آمریکای شمالی، بخصوص داستان کوتاه بوده است و در حوزه‌های بزرگسال و کودک و نوجوان ترجمه کرده‌است.

E

برخی آثار بزرگسالان ترجمه حقیقت

  • مترجم دردها نوشته جومپا لاهیری (نشر ماهی)
  • همنام نوشته جومپا لاهیری (نشر ماهی)
  • در میان گمشدگان نوشتهٔ دن چاون (نشر مرکز)
  • خاک غریب نوشته جومپا لاهیری (نشر ماهی)
  • خوبی خدا (مجموعه داستانی از ریموند کارور، شرمن الکسی، الیزابت کمپرفرنچ، و جومپا لاهیری)
  • خواب خوب بهشت نوشته سام شپارد
  • آواز بی ساز نوشته کنت هریف
  • کفش‌های خدمتکار نوشته برنارد مالامود. مجموعه داستان(نشر افق)
  • گودی نوشته جومپا لاهیری (نشر ماهی)
  • سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش نوشته هاروکی موراکامی (نشر چشمه)
  • غول مدفون نوشته کازوئو ایشی گورو (نشر چشمه)
  • خریدن لنین (انتخاب و ترجمه) مجموعه داستانی از جان آپدایک، توبیاس ولف، جان گاردنر، الیکس اولین، ریچارد براتیگان، میروسلاو پنکوف، فرانک کانروی، بابی ان میسن، وانس بورجیلی، برندان گیل (نشر ماهی)
  • زندگی های خیلی خوب، متن سخنرانی جی کی رولینگ برای فارغ التحصبلان دانشگاه هاروارد (نشر حوض نقره)
  • به عبارت دیگر نوشته جومپا لاهیری (نشر ماهی- آذر ۹۵)
  • هری پاتر و فرزند نحس، بر اساس داستانی از جی کی رولینگ (نشر حوض نقره- آذر ۹۵)

آثار نوجوان

  • مجموعهٔ قصه‌های جیبی (نشر ماهی)
    • جلد اول: قصه‌های بانمک (با قصه‌هایی از جیمز تربر، ایزاک باشویس سینگر، تری جونز، ایتالو کالوینو، ساکی (اچ اچ مونرو)، مارگارت ماهی، آدریان میشل، ویلیام پاپاس، آن کامرون)
    • جلد دوم: قصه‌های عجیب_با قصه‌هایی از جوان آیکن، آن پیلینگ، سر آرتور کانن دویل، دینو بوتزاتی، پاول جنینگز و توماس رایت)
    • جلد سوم: قصه‌های غریب (با قصه‌هایی از ساکی (اچ اچ مونرو)، ترومن کاپوتی، ری بردبری، مارک تواین، نجیب محفوظ)
    • جلد چهارم: قصه‌های ارواح (با قصه‌هایی از گی دوموپاسان، امبروز بیرس، چارلز دیکنز، فیلیپا پیرس، جان گوردون، ژان ریچاردسون، ویدا دری)
  • سالن خزندگان، جلد دوم از مجموعه ماجراهای بچه‌های بدشانس نوشتهٔ لمونی اسنیکت (نشر ماهی)
  • مجموعه سه جلدی قصه های خوشحال (نشر چکه) نوشته تری جونز. (تری جونز در قراردادی رسمی، حق ترجمه و نشر این مجموعه را به امیرمهدی حقیقت سپرده است.)

آثار کودک

  • مجموعه پانزده جلدی جونی بی جونز نوشتهٔ باربارا پارک (نشر ماهی)
  • کشتی احمق‌ها نوشته تری جونز

درباره کتاب غول مدفون نوشته کازوئو ایشی گورو:

حکایتِ زندگیِ زوجی است در میان مردمی که چیزی از گذشته خود به یاد نمی آورند. خود آنها هم تنها یادشان می آید که زمانی پسری داشته اند و می دانند که به جست و جوی او باید پا در راهِ سفری سحرآمیز گذاشت.

بازو در بازوی هم قدم می‌زدیم. غریبه‌ای سر راهمان سبز شد. از اهالی ده بود. نگاهش به تو افتاد و جوری ماتش برد انگار که به تماشای الهه‌ای نشسته است. یادت می‌آید، شاهدخت؟ جوان بود؛ گرچه گمانم آن روزها خود ما هم جوان بودیم. چشم‌هاش گرد شده بود. گفت تابه حال زنی به این زیبایی ندیده است.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *