معرفی کتاب “یک اتفاق مسخره”

۲ ماه قبل

داستایوسکی نویسنده مشهور سوررئال روسی به نوشتنن آثار اجتماعی با پس زمینه اخلاقی و روانشناسانه معروف است. یک اتفاق مسخره هم از همین قبیل است که محوریت آن، انسانیت و چگونگی تحقق آن از یک فرضیه به عمل است.

این کتاب با معرفی شخصیتهای داستان در دورانی از روسیه شروع می‌شود که به تازگی مردم توانسته‌اند از زیر سلطه شدید حاکمان و فقر نجات پیدا کنند و البته که حکام هم به این نتیجه رسیده‌اند که قدرت مردم فراتر از قدرت آن‌هاست و بدین ترتیب در دوراهی دموکراسی و دوستی با مردم و استبداد مانده‌اند. صحبت‌های بین سه ژنرال، نمایانگر همین تضاد است:

با اینهمه من همچنان بر عقیده خود راسخم و همه‌جا فریاد می‌زنم که انسانیت می‌تواند به اصطلاح سنگ‌بنای اصطلاحات قریب الوقوع باشد و اساساً در راه نوسازی و تجدید همه‌چیز به ما کمک کند… آری، رفتار انسانی با زیردستان، از مستخدم گرفته تا منشی، از منشی گرفته تا خدمتکار، از خدمتکار گرفته تا موژیک. چرا؟…

استپان نیکیفوروویچ اندکی تامل کرد و گفت: “تاب نمی‌آوریم”!

داستان با حالتی جدی و رسمی شروع می‌شود. از جاییکه ایوان ایلیچ تصمیم می‌گیرد به عنوان ناجی انسانیت، برای جلب مهر و اعتماد مردم دست به رفتاری انسانی بزند و به مجلس عروسی زیردست خود برود.

طبیعتاً آقامنشنانه رفتار می‌کنم، از موضع برابر، و به هیچ‌وجه توقع رفتار خاصی از آن‌ها نخواهم داشت… اما به لحاظ اخلاقی… جایگاه من به لحاظ اخلاقی مساله دیگریست. خودشان این موضوع را میفهمند و ارج می‌نهند. این عمل من نجابت و بلندهمین را در آن‌ها زنده خواهدکرد.

نویسنده زندگی ساده و شادمان مردم روسیه را عین تنگدستی نشان می‌دهد، نمادی از لذت‌ها کوچک و شیرینی که معمولاً در زندگی افراد طبقه متوسط وجود دارد:

رقص واقعاً شادی بود، خاصه اینکه همه با ساده‌دلی می‌رقصیدند، صرفاً برای اینکه شاد باشند و حتی شیطنت کنند. رقصندگان ماهر انگشت‌شمار بودند، اما رقصندگان ناشی هم‌چنان محکم پای می‌کوبیدند که می‌شد آن‌ها را با رقصندگان ماهر اشتباه گرفت.

پایان کتاب برخلاف تصور ایوان ایلیچ با خوبی تمام نشد و حضورش در آن مجلس تبدیل شد به “یک اتفاق مسخره”. و تنها توانست نفرت مردم را جلب کند.

مطالعه بیشتر:  معرفی کتاب "باغ آلبالو"

نکته جالبی که در تمام آثار داستابوسکی قابل مشاهده است، این است که نویسنده گاهی به مخاطب یادآوری می‌کند که من دانای کل هستم و روایت می‌کنم، گرچه تغییر راوی هم محسوس است:

هرچه بیشتر به یاد می‌آورد، بیشتر و بیشتر غرق فکر می‌شد. می‌دانیم که گاه سیلی از قضاوت‌ها و افکار در لحظه‌ای به ذهن آدمی هجوم می‌آورد،در قالب پاره‌ای از احساسات که نمی‌توان با کلمات بیانشان کرد، خاصه کلام ادبی. اما ما تلاش می‌کنیم تمامی این احساسات قهرمانمان را به کلام درآوریم و دست‌کم جوهر و چکیده‌ی آن‌ها را به خواننده نشان دهیم، یعنی ناگزیرترین، معقول‌ترین و موجه‌ترین بخش این احساسات را.

برای دانستن اینکه چرا تصور انسانیت ایلیچ محقق نشد و استبداد پیروز شد و او هم به شعار “تاب نمی‌آوریم” برگشت؛ از شما دعوت می‌کنم “یک اتفاق مسخره” را با ترجمه میترا نظریان از نشر ماهی،با قیمت ۸۰۰۰ تومان تهیه کنید و یک داستان کوتاه لذت‌بخش را بخوانید.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *