والادیمیر نابوکوف

معرفی کتاب «شاه، بی‌بی، سرباز»

۱۰ ماه قبل

آخرین دفعه‌ای که به کتابکده‌ای رفتم، حدود دو هفته پیش بود. لیست بلندبالایی از کتاب‌های رمان و روانشناسی تهیه کرده بودم. شنیده بودم از آنهایی‌اند که نمی‌شود ازشان دل کند و یک لحظه زمین گذاشتشان. یکی از آن کتابها، کتاب “شاه، بی‌بی، سرباز” بود. از جلد کتاب خوشم اومد با نقش ریز پیک و دل و خاج که این طرف آن طرف جلد را پر کرده اند.
این کتاب نوشته والادیمیر نابوکوف است که با ترجمه رضا رضایی از انتشارات ثالث می‌تونید تو بازار پیداش کنید. من چاپ چهارمش را به قیمت ۳۲۵۰۰ تومان خریدم.

عنوان کتاب کنایه‌ای به سه شخصیت اصلی اون هست به نام‌های درایر و مارتا(همسر درایر) و فرانتس(فامیل درایر) که با توجه به قدرت و ثروت درایر، به شاه و به همین ترتیب مارتا به بی‎‌بی تشبیه شدند و فرانتس در پایین ترین درجه فقط از اموامر این دو نفر اطاعت می‌کنه. نثر کتاب روان و ساده ست. داستان در آلمان اتفاق می افته و روایت دیگه‌ای از خیانت و دزدی رو بیان می‌کنه با این تفاوت که این تفکرات هولناک و استرس زا به طرزی پذیرفته شده و معمولی مطرح می‌شه. ماجرای داستان علاقه‌ی مارتا و فرانتس و چالش هاییه که در این راه با اونا مواجه می‌شن.

در اوایل کتاب دلداگی فرانتس به مارتا به چشم می‌خوره. علاقه‌ی نفس‌گیر به زنی غریبه که در چند صفحه بعدتر به آشنایی صمیمی تبدیل میشه.

در این لحظه خورشید داشت صورت زن را آفتابی می‌کرد. می‌ریخت روی گونه‌های صافش و گرمای کاذبی می‌داد به چشم‌هایش با آن مردمک های درشت کش مانند توی عنبیه‌ای با ته رنگ صورتی و پلک‌های سیاه و دلربا، به چروکی بفهمی نفهمی شبیه بنفشه‌ها که خیلی قشنگ نیم بسته بود و به ندرت پلک می‌زد. تقریبا هیچ آرایشی نداشت فقط لای درزهای مورب و زیر لب‌های گوشتالویش انگار رگه‌های خشکیده‌ی ماتیک پرتقالی رنگی دیده می‌شد.

برای من نکته جالب اینجا بود که زن متمولی مثل مارتا با وجود داشتن همسر ثروت مند و موفقی مثل درایر و حس تجمل گرایی خود مارتا،‌ چطور از جوان یلاقبایی مثل فرانتس، که حتی کرایه‌ی اتاق اجاره‌ایش رو هم درایر می‌پردازه خوشش اومده و بعد از اون چقدر حس تنفر نسبت به شوهرش براش ملموس و بزرگ میشه، تا جاییکه حاضر میشه فرانتس رو به جای درایر در زندگیش تصور کنه و برای محقق شدن این رویا تا انتها دست برنمی‌داره.
هر چند که شوهرش مشکلاتی داره ولی در قسمت‌هایی اشاره شده که واقعا به همسرش علاقه منده و از برخورد سرد مارتا ناراحته.

من قشنگ می‌فهمم با زنت چکار میکنی، عاشقش هستی اما توجهی به او نمی‌کنی. عاشقش هستی- اوه خیلی زیاد- اما به خودت زحمت نمی‌دهی ببینی باطنش چه شکلی ست. می‌بوسی اش و باز هم توجهی به او نمی‌کنی.

این گوشزد را دوست درایر به او می‌دهد اما درایر معتقد است که:

مارتا عین سرماست. سردی ملکه یا بی‌بی بهترین وثیقه است، بهترین نشانه‌ی وفاداری ست.

درحالیکه با خودش کلنجار می‌رفت:

چه چیزی مانعش می‌شد که دنیا را ببیند؟ استطاعتش را داشت_ اما میان او و هر رویایی که سراغش می‌آمد، پرده‌ی نحسی حایل می‌شد_ زن به این خوشگلی داشت عین مرمر ولی مثل مجردها زندگی می‌کرد. عاشق تفنن و تجمل و این جور چیزها بود ولی هیچ قلم جنس تفننی جمع نمی‌کرد. عاشق کشف و اکتشاف بود ولی نمی‌دانست بالاخره در کدام کوهستان گور خودش را بکند. خواننده‌ی پر و پا قرص کتاب بود اما همه‌ی کتاب‌ها از ذهنش در می‌رفت. خلاصه یک ورشکسته‌ی شاد و قبراق بود.

نکته‌ای که خود نویسنده بیان میکنه «این جانور چموش(کتاب شاه، بی‌بی، سرباز) از همه‌ی رمان هایم بی‌خیال تر است.» درست ترین نظریست که می‌شود درمورد کتاب داد. توصیف‌های دقیق و بی‌قاعده انگاری لیز بخورند و وارد داستان شوند در متن پیدا می‌شدند.

زیر نگاه تابناک و بی‌اعتنای زن، ابروهایش گره خورد و وقتی زن سرش را برگرداند، فرانتس توی ذهنش انگار انگشت‌هایش روی مهره‌های یک چرتکه‌ی نامرئی حرکت کند، حساب کرد چند روز از عمرش را حاضر است بدهد تا این زن بپذیردش.

مشکلی که من با بعضی از قسمت‌های کتاب داشتم این بود که یک مرتبه توصیف یا دیالوگی شروع می‌شد و چندین صفحه ادامه پیدا می‌کرد بدون اینکه قبلا کلمه‌ای راجع به اون گفته شده باشه و مثل این می‌مونست که یه کتاب جدید رو باز کرده باشم.
در انتها توصیف سرگیجه آور و دیوانه کننده نویسنده از حال وخیم یکی از شخصیت‌ها رو میخونیم که به تب و هذیان گویی افتاده  و همین موضوع باعث شد در انتهای کتاب کمی از متن دل زده شوم، که البته این نشونه‌ی هنر نویسنده در انتقال درست احساسات هست.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه داده شده

  1. سلام ،کتاب جالبی معرفی کردید لازم شد اصل کتاب رو تهیه کنم و بخونم
    موفق و سر بلند باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *