معرفی کتاب دوستش داشتم از بهترین‌های آنا گاوالدا

۹ ماه قبل

دوستش داشتم معروف‌ترین کتاب نویسنده‌ی فرانسوی به نام آنا گاوالدا می‌باشد. این کتاب در سال ۲۰۰۲ منتشر شد و با استقبال زیادی روبرو شد. این کتاب داستان زنی به نام کلوئه را روایت می‌کند که همسرش او و دو دخترش را ترک کرده‌است و به دنبال عشقی نوپا رفته‌است. 

نکته‌ی جالب کتاب از همان شروع بیان داستان از زبان زنی است که شکست خورده‌است اما برخلاف عرف و همه‌ی چیزهایی که تا امروز خوانده‌ایم و دیده‌ایم به دنیال برگرداندن زندگی‌اش به حالت قبل نیست وبیشتر از آن به چرایی داستان فکر می‌کند. کلوئه زن این داستان است و کتاب مجموعه مکالمات او و پدرشوهرش است. کلوئه همسرش را بخاطر علاقه‌اش به زنی دیگر از دست داده‌است.

طی داستان میل نویسنده را به روانکاوی شخصیت افراد می‌بینیم. اینکه چرا افرادی مثل آدرین که به تنهایی اعتماد بنفس کافی را برای رشد و پیشرفت ندارند و در بستر محبت و دوست‌داشتن شریک زندگی‌شان به این اعتماد بنفس می‌رسند با وجود این فرد می‌توانند به فرد دیگری دلبسته شوند و بدون فکر به آدم‌های زندگی فعلی دنباله‌روی احساسی باشند که درونشان شکل گرفته‌است. کلوئه بعد از رفتن آدرین با پدرشوهرش درد و دل می‌کند و از او کمک می‌خواهد.

گوش کنید، پی یر. من چندین سال با مردی زندگی کرده‌ام که نمی‌توانست روی پای خودش بایستد، چون پدرش هیچوقت واقعا پشتش نایستاده بود. وقتی با آدرین آشنا شدم، جرات نداشت هیچ‌کاری بکند، مبادا از او ناراحت شوید. دست به هرکاری می‌زند مرا مایوس می‌کرد، چون هیچ کاری را به‌خاطر خودش نمی‌کرد. هر کاری می‌کرد حواسش به شما بود. یا می‌خواست شما را تحت تاثیر قرار دهد یا حرصتان را در آورد….

از اینکه پسری مثل او تا این حد خودش را ذلیل کند حالم بد می‌شد. چه شب‌ها که تا صبح بیدار ماندیم و همه‌ی مشکلاتش را زیر و رو کردیم و به اون گفتم گه مشکلاتش را آن‌قدر جدی نگیرد. گفتم چیز مهمی نیست…

قرارمان این بود: من نق نزنم و شکایت نکنم، به شرط اینکه او هم دیگر حرف شما را نزند. من کار خاصی نکردم. هیچ‌وقت بهش نگفتم که بهترین مرد دنیا هستی. فقط دوستش داشتم.دوس-تس-داش-تم. حرفم را می‌فهمید؟؟

و اینکه چرا فردی مثل پی‌یر تبدیل به یک پیرمرد خرفت و خشک و قانونمند شده‌است. او هم مثل پسرش بعد از ازدواج درگیر عشقی بوده‌است اما برخلاف پسرش بخاطر خانواده از او دست کشیده‌است:

می‌دانی چه ایرادی به من می‌گرفت؟ می‌گفت خیلی پرحرفم. فکرش را بکن! من… پرحرف! باورت می‌شود؟ اما راست می‌گفت… سرم را می‌گذاشتم روی شکمش و ساعتها حرف می‌زدم. احساس می‌کردم صدایم زیر پوستش نفوذ می‌کند و این را دوست داشتم…

داشتم چهل و دو سال سکوت را جبران می‌کردم، چهل و دوسالی که ساکت مانده بودم و همه چیز را در دلم تلنبار کرده‌بودم. یادت هست چی می‌گفتی؟ سکوتم تحقیرآمیز است، نه؟ این حرف آزارم می‌دهد. اما درکش می‌کنم. این سرزنش‌ها را درک می‌کنم… هرفدر هم که بنظرت عجیب بیاید اما باید بگویم کم‌حرفی‌ام بیشتر از سر خجالت است. آن‌قدر خودم را قبول ندارم که حرف‌هایم برایم مهم باشند.

موضوع بعدی که در این کتاب به چشم می‌خورد، به نوعی خیانت مردان متاهل است. در زمانی‌که درگیر خانواده‌ی خود هستند و از طرفی مهر و عشقی جدید در دلشان بوجود می‌اید که حجم فکر و خیال خانواده، لذت عشق جدید را از آن‌ها می‌گیرد و به همین علت اکثر وقت‌ها مجبور می‌شوند که معشوقشان را رها کنند و اکثر وقت‌ها هم همسرشان از این خیانت آگاه می‌شود و دردشان دوتا می‌شود؛ هم غصه‌ی از دست دادن معشوق و هم درد بی‌اعتمادی همسرشان.

آن‌شب هم از شب‌هایی بود که تا صبح خواب به چشمم نیامد.حرف‌هایش به جای اینکه آرامم کند، زیر و رویم کرده‌بود. باید بگویم که حالم در آن دوره خیلی بد بود. خیلی بد، خیلی. هرچیزی اذیتم می‌کرد. واقعا در موقعیت بدی بودم. زنی را که دوست داشتم از دست داده‌بودم و تازه فهمیده‌بودم که سوزان را هم خرد کرده‌ام. چه منظره‌ای… عشق زندگی‌ام را برای ماندن با زنی از دست داده‌بودم که به خاطر عادتش به بقال و قصاب محله نمی‌خواست ولم کند. عجب گره کوری. همه‌چیز به باد رفته‌بود. نه ماتیلد مستحق این رفتار بود، نه سوزان. همه‌چیز را خراب کرده‌بودم. هیچ‌وقت خودم را این‌قدر درمانده ندیده‌بودم.

اگر به‌دنبال کتابی هستید که به نوعی برای شما یک ساختارشکنی داشته‌باشد، این کتاب را توصیه می‌کنم. شاید برای من اولین کتابی بود که  بجای تاکید بر بنیان خانواده، جستجو و پیروی از عشق و لذت حقیقی را توصیه می‌کند. اینکه اگر با فردی در جایی احساس خوشبختی و رضایت می‌کنید ولواینکه متاهل هستید، جسارت ادامه‌ی این تجربه را داشته باشید و به اطرافیانتان هم این حق را بدهید و نهایتا داستان به جایی میرسد که کلوئه در پذیرش رفتن همسرش قرار میگیرد.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *