نقد و معرفی آتش از پشت شیشه

معرفی و نقد “آتش از پشت شیشه”

۱ سال قبل

شهلا حائری، استاد انسان‌شناسی فرهنگی در دانشگاه بوستون آمریکا و همچنین مدیر برنامه مطالعات زنان در این دانشگاه بعد از چاپ چندین ترجمه و سه رمان بی‌خود و بی‌جهت، فهرست حسرت‌ها، دیروز خیلی دیره، تازه‌ترین رمان خود را هم به اسم آتش از پشت شیشه توسط نشر قطره منتشر کرده‌است.

از ابتدای کتاب متوجه تگاه منتقدانه‌ی نویسنده به‌عنوان یک زن نسبت به موضوعات کلیشه‌ای اشتباه زندگی زنان بالاخص در ایران می‌شویم. این کلیشه‌های تکراری گرچه هیچوقت لذت‌بخش نبوده‌اند اما در دنیای مدرن امروز تعداد افرادی که به‌دنبال فرار و از بین بردن این کلیشه ها هستند، بیشتر و بیشتر شده‌است. زنانی‌که به‌دنبال تجربه‌ی یک زندگی مستقل به‌عنوان زن حتی در زندگی مشترک هستند و ما بطور مداوم شاهد ترجمه‌ی نادرستی از کلمه‌ی مستقل در بین زنان و مردان بوده‌ایم. از شروع کتاب اینگونه برداشت کردم که نویسنده‌، همه‌ی اینها را گوشه‌ی ذهنش نگه‌داشته و حال به دنبال بیان داستانی است که بدون بیان مستقیم بتواند، عادات نادرست را نشان دهد.

استکان داغ را در دستهایم می‌فشارم. گرمم می‌کند. کمی از مربای ذغال‌اخته را در دهانم می‌گذارم و جرعه‌ای چای می‌نوشم. احساس خوشی دارم. حس اینکه تنهایم و برای جند روز زندگی‌ام مال خودم است. خوشحالم که سام مدرسه‌ است، خوشحالم که دارا در سفر است. دو هفته زندگی برای خودم. دیگر لازم نیست هر روز خانه را تمیز کنم…

چه کارها که نمی‌توانم بکنم. کلی کار عقب‌افتاده دارم. زمانی‌که دارا تهران است، تمام زندگی‌ام دور او می‌چرخد.

همین جمله‌ها بخوبی نماینده‌ی نادرستی در تفسیر نقش زن در زندگی مشترک است. زنی که با نبود همسرش احساس رهایی می‌کند، به این دلیل که محبور نیست هر روز خانه را تمیز کند و غذا درست کند و از این‌کارهای مداوم تکراری احساس خستگی می‌کند.

مطالعه بیشتر:  پرواز جاناتان

جند جمله بعد، مردسالاری‌های نهفته را در زندگی زنی می‌بینیم که نمی‌تواند هیچ برنامه‌ای برای زندگی خودش داشته‌باشد و طوری که مشخص است همیشه تابع برنامه‌ای بوده که همسرش تعیین‌کننده‌ی آن است.

دارا به اندازه‌ی کافی برای همه برنامه‌ریزی می‌کند…

نه،نمی‌خواهم.

دوهفته به حال خودم…

جلوتر می‌رویم. انگار نویسنده بیشتر از این‌ها سعی در از بین بردن کلیشه‌ها دارد. بیان می‌کند و رد می‌شود و قضاوت را به عهده‌ی خواننده می‌گذارد؛ نبرد دو خواهر برای رفتن به بهشت‌زهرا و ملاقات با مردگان. افسانه معتقد است این حضور فیزیکی آدم را سبک می‌کند و منجر به حال بهتری می‌شود. برعکس او مینا اعتقادی به این کار ندارد و می‌گوید:

مامان من دیگه اونجا نیست، چیزی ازش باقی نمونده، الان جاش تو دل منه. هرلحظه، هرجای دنیا باشم.

بازهم کلیشه‌ی دیگری از نگاه به تعریف یک زن خوب بودن، مفهومی که زیاد با آن مواجه شدیم و فشاری که این کلیشه‌ها و تعریف‌های نادرست به روح و روان یک زن وارد می‌کند:

از خودم متنفرم، دلم می‌خواست خانم متشخصی بودم، از آن زن‌ها که همیشه رفتارشان یکسان است و هرگز کسی صدای بلندشان را نشنیده. از آن زن‌ها که مظهر آرامش و وقارند. دلم می‌خواست می‌توانستم مثل آن‌ها همیشه لبخندی به لب داشته‌باشم، آراسته و آرام صحبت کنم و تنها با سکوت مخالفت یا دردم را ابراز کنم.

در ادامه‌ی کتاب بیشتر درگیر داستان می‌شویم. افسانه به داشتن همسری بی‌بندو‌بار عادت کرده‌است و معتقد است که خیانت همیشه اتفاق می‌افتد واین زن است که باید صبوری کند. مینا که تا امروز زندگی پراز عشق و شیرینی داشته‌است، درگیر شک و تردید به همسرش می‌شود و زندگی شیرینش را تلخ می‌کند. زنی که شک می‌کند، خود را گناهکار می‌داند و این شک و خیانت را بخشی از زندگی عادی همه مردم نشان می‌دهد.

مطالعه بیشتر:  «داستان‌های بی‌دانه»؛ کتاب‌هایی برای فکر کردن بچه‌ها

در کتاب، با زنی روبرو هستیم که همه‌چیز تمام است و هر مردی آرزوی داشتن زنی مثل مینا را دارد. مینا مادری باگذشت، زنی وفادار به همسرش، زنی‌که همیشه همراه زندگی بوده‌است و خودش و علایقش را فدای خواسته‌ها و پیشرفت همسر و فرزندش کرده‌است و با این‌حال این احساس را به خواننده می‌دهد که به بهترین زن هم خیانت می‌شود.

در متن کتاب، با شخصیت‌شناسی درست و بجای نویسنده روبرو می‌شویم. بیان مفاهیم روانشناسی بطوری که برای خواننده عام هم ملموس باشد. افسانه که برای فرار و دوری از احساسات بدی که همسرش به او می‌دهد و اعتماد بنفسی که طی این‌ سال‌ها از او گرفته‌شده‌است، خودش را با مهمانی‌ها و آرایش و لباس‌های زیبا به اعتمادبنفس می‌رساند. ژیلا دختری که از ترس پس زده شدن وارد رابطه‌ای نمی‌شود. درواقع تجربه‌ی شکست او، اعتماد بنفسش را از او گرفته و نهایتا مینا که در جاهای زیادی از کتاب متوجه احساس ضعف او دربرابر علایق و خواسته‌های شخصی‌اش شده‌ایم.

در بیان کلی، بعنوان یک مخاطب می‌توانم از نوشته‌شدن کتابی که به دغدغه‌های زنان اهمیت می‌دهد، ابراز خوشحالی کنم. محتوای کتاب، ارزش بالایی دارد، استفاده از زبان ادبیاتی از نگاه من درست و بجا بود. ادبیات عامیانه و ادبیات رسمی. تلفیقی که درجاهای مختلف بدرستی از آن استفاده شده‌است. انسجام موضوع کتاب بجز در چندمورد، کاملا احساس می‌شود. اگر از پایان خیلی معمولی و جدل‌های کودکانه افسانه و مینا بگذریم (که خودش برخلاف همه‌ی کتاب که خط‌دهنده‌ی انتخابات درست است، راه نادرستی را نشان می‌دهد) در مجموع خواندن این کتاب را به زنان توصیه می‌کنم. مخصوصا زنان میانسالی که چند سال از زندگی مشترکشان گذشته‌است و نیاز دارند خود واقعی‌شان را به تنهایی ببینند.

 

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *