رنج های ورتر جوان

داستان عشق و دلدادگی

۲ ماه قبل

رنج‌های ورتر جوان (به آلمانی: Die Leiden des jungen Werthers) نام رمانی است نوشتهٔ یوهان ولفگانگ گوته که آن را در سال ۱۷۷۴ و در سن ۲۵ سالگی منتشر کرد. این کتاب در اوایل انتشار به دلیل توجیه مسئله خودکشی مخالفت گسترده روحانیون را در پی داشت و در نتیجه فروش آن ممنوع اعلام شد اما هیاهوی ناشی از این ممنوعیت به فروش بیشتر اثر کمک کرد و طولی نکشید که به چندین زبان گوناگون ترجمه شد. این کتاب شهرت فراوانی برای گوته به همراه داشت و آوازه او را به سراسر اروپا رساند. ناپلئون در دیداری خصوصی خود به گوته اقرار کرد که ورتر را شش یا هفت مرتبه مطالعه کرده است. این اثر چندین بار به فارسی ترجمه شده است. یکی از بهترین ترجمه ها از آقای محمود حدادی در ۲۲۰ صفحه است که از سوی نشر ماهی و در قطع جیبی منتشر شده و در بازار موجود می‌باشد.

این کتاب در لیست ۱۰۰۱ کتابی که قبل از مرگ باید خواند جای گرفته است.

رنج های ورتر جوان

«ورتر» داستان ِ زندگی ِ جوانی عاشق‌پیشه به همین نام است. “ورتر” نقاش است. او به نیتِ پیدا کردن ِ جایی امن و طبیعتی آرام برای کارش، به یک آبادی پا می‌گذارد. در آن‌جا عاشق ِ دختری به نام “لوته” می‌شود که نامزد ِ کسی دیگر است. نامزدها هم‌دیگر را دوست دارند. اما لوته با ورتر نیز مهربان است و احساسات ِ وی را بیش‌تر و بیش‌تر برمی‌انگیزد. عشق و شوریدگی ِ ورتر او را وادار به گریز از آن آبادی می‌کند. در شهر به واسطه‌ی نفوذ خانوادگی‌اش مشغول کار در دفتری زیر نظر ولیعهد می‌شود اما کارهای اداری با روحیات لطیف و شکننده‌ی او سازگاری ندارد. 

خل اند که نمی‌بینند جا و مقام خیلی هم تعیین کننده نیست و اویی که در صدر می‌نشیند اغلب نقش اول را ندارد. چه بسا شاه که وزیرش و چه بسا وزیر که منشی اش او را اداره می‌کند. پس صدر نشینی حق کیست؟!

به نظر من حق اویی که افق دیدش بلند‌تر است و در چنته‌ اش آنقدر قدرت و ترفند دارد که می‌تواند احساسات و قابلیت دیگران را  در راه پیشبرد طرح‌های خود به کار گیرد.

پس با این اوصاف دلش تاب نمی‌آوَرَد. به مأوای معشوق برمی‌گردد و آشفته‌تر از پیش، لوته را دوست می‌دارد.

صبح‌ها وقتی از رویاهای سنگین خودم سر بر می‌دارم، بیهوده به هوای او آغوش باز می‌کنم و شب‌ها وقتی که خوابی سعادت آمیز و معصومانه به وهمم دچار می‌کند، بیهوده در بستر خود از پی او می‌جویم. آن هم با حالی که انگاری در پیش او بر سر سبزه نشسته‌ام و دستش را در دست دارم و هزار بوسه بر او می‌زنم. وقتی که در منگی خواب دست از پی او  می‌کشم و به خود می‌آیم، جویی از اشک از قلب درهم و فشرده‌ام بیرون می‌زند و من بی هیچ تسلایی در پیش آینده‌ی تاریکی که دارم، گریه سر می‌دهم.

اما دختر که حالا شوهر کرده، ناچار او را پس می‌زند.

لوته نمی‌بیند و در نمی‌یابد که برای من زهری تهیه می‌کند که من و خودش را نابود خواهد کرد و من با شوق تمام این جام تباهی آور را، سر می‌کشم.

به گفته‌ی “توماس مان”: «بخش بزرگی از این کتاب با واقعیت در انطباقی کامل، و بازنوشت دقیق و بی‌کم و کاست آن است.»
گوته در واقعیت در ژوئن ۱۷۷۲ در مجلس رقصی، با دختری ۱۹ ساله به نام شارلوت بوف و نامزدش آشنا می‌شود. گوته گفته که بی‌درنگ عاشق آن دختر شده، او را دنبال می‌کند.

بارها با خودم عهد کرده‌ام اینقدر به دیدن او نروم ، ولی کو تاب پایداری!

هر روز وسوسه می‌شوم و با خودم قسم می‌خورم فردا را نمی‌روی! ولی فردا که می‌آید باز یک دلیل از سر باز نشدنی پیدا می‌کنم و پیش از آنکه به خودم بیایم در پیش او هستم.

از آن پس تا مدتی روابط این دو، بین ِ رد و قبول در نوسان است. شارولت با گوته روراست بوده و به وی می‌گوید که امیدی به عشق و ادامه‌ی رابطه‌شان نیست. در سپتامبر همان سال، گوته بدون خداحافظی شارلوت را ترک می‌گوید. ارتباط بین این ماجرا و رمان ِ ورتر آشکار است.
رمان در فرم نامه‌نگاری ارائه شده. نامه‌های ورتر به دوست‌اش “ویلهلم” رمان را شکل داده است. در اواخر ِ داستان، این نامه‌ها قطع می‌شوند و سخنانی از قول ِ ناشر، خطاب به خواننده عرضه شده تا ما بدانیم سرگذشت ورتر در آستانه‌ی مرگ و اندکی پس از آن به کجا انجامیده است. پس بخش اعظم کتاب توسط راوی اول شخص، یعنی ورتر روایت شده؛ و در پایان، راوی ِ سوم شخص، اطلاعات تکمیلی را اضافه کرده است.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *