گلی ترقی و “دو دنیا”

۱ سال قبل

دو دنیا، مجموعه‌ی هفت داستان به‌هم پیوسته‌ی خاطره گونه‌ای از گلی ترقی میباشد. این کتاب ادامه‌ی خاطره‌های پراکنده است و داستانهای هر دو کتاب را می‌توان مجموعا فصل‌هایی از یک رمان تلقی کرد. زمان در کارهای گلی ترقی حضوری موکد و دلهره آور دارد. مراجعت مداوم بین گذشته و آینده که حسرت در گذشته و ترس از آینده را به همراه دارد.

داستان از زبان راوی، گلی ترقی، از یک کلینیک روانی، در حومه‌ی پاریس شروع می‌شود و بعد از پرداختن به خاطره‌های دور و پراکنده و شخصیت پردازیهای ملموس در گذشته و آینده در قالب هفت داستان پیوسته، به نقطه‌ی شروع باز می‌گردد. به همراه هم نگاهی اجمالی به هفت داستان می اندازیم.

داستان اول: اولین روز

نویسنده از حضور خود در یک کلینیک روانی رضایت ندارد و دکترش که از عشق او به نوشتن آگاه است به او قلم و کاغذی میدهد تا شروع کند.

از آینده وحشت دارم و امروز زمانِ خالی و معلقی است که به هیچ مکانی متصل نیست. تنها گذشته واقعیت دارد و مثل دامن گلدار مادر، من را در پناه خودش می گیرد.

داستان دوم: خانم ها

خانم‌ها، داستان خانم گرگه و خانم ناز است. دو خواهری که دو روی قصه ی طول و دراز مذهب آلوده به تظاهر و بی مذهبی است. خانم گرگه روراست و طعنه زن است و نوینسده او را یک انسان بدون تظاهر به هر چیزی می‌داند که حتی شجاعت بی‌ادعایی به مذهب را هم دارد. خانم ناز، همان‌طور که از نامش پیداست، با کلی ادا و اطوار می‌باشد که شوهرش هم شبیه غلامش است. او با نقاب تظاهر زندگی می‌کند و مذهب هم برای او آلوده به دروغ است.

از او خوشم می آید، چون اهل تظاهر به مهر و محبت نیست. اهل نماز و روزه هم نیست. پایش که به تهران می‌رسد، غیبش می‌زند و باید سراغش را از تئاترهای خیابان لاله زار و سینماهای ته شهر گرفت.

آئینه کوچکی دارد که زیر بالشش قایم می‌کند و به من می‌گوید که فقط زنهای ظاهر بین و دور از خدا به فکر زیبایی و ریخت و قیاقه‌ی خود هستند.

داستان سوم: آن سوی دیوار

داستان رفتن  گلی ترقی به کلاس پیانو در زمان کودکی‌اش است، که در زمان کلاس، از شکاف دیوار خانه‌ی فامیلش ،خانم همسایه، گیتی خانم را که ظاهرا آدم درستی نبوده است دنبال می‌کند و درگیر قضاوت می‌شود.

گیتی خانم از تمام آنها بهتر است، چون بدجنس و دروغگو نیست، همین است که هست، خوب یا بد، نمی‌ترسد و به حرفهای پشت سرش اهمیت نمی‌دهد.

داستان چهارم: گل‌های شیراز

ترقی در زمان نو جوانی اش به کلاس رقص می‌رفت و گل‌های شیراز نام کنسرت رقصی است که قرار بود در تالار فرهنگ در آن به صحنه بیاید. گل مریم از گل های شیراز است و پرویز پسر خوش قیافه ی گروه، همراه دوچرخه سواری بعداز ظهرهای دوران نوجوانی ترقی است. در این داستان عشق گل مریم و پرویز و دغدغه هایی از جنس نوجوانی به زیباترین کلمات سپرده می‌شود.

اولین بار است که بستنی آلبالویی به تهران و سرپل رسیده و مزه‌ی این بستنی با تمام مزه‌هایی که تا کنون چشیده‌ایم فرق دارد. چیزی است مثل مزه‌ی اولین عشق، اولین نمره بیست، اولین سیگار یواشکی.

داستان پنجم: فرشته ها

داستان تیمسار «ر»، دوست پدر ترقی، و به تعبیر جالب آقای تانک می باشد. او عاشق دختری به نام شعله و ملقب به آتش‌افروز که سن دخترش را دارد، می‌شود. زن فرانسوی‌اش مادام ماری که به تعبیر زنان خانه،او از فرشته هم فرشته‌تر است و دخترش سوفی که عصبانی و بداخلاق است، را ترک می کند. نهایت این داستان،مصداق غزل صائب تبریزی است.
چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساند فلک، باشد، همان دیوار کج

 حق با پدرم بود که می گفت،وای از آن روزی که فرشته ها تبدیل به گرگ شوند.

داستان ششم: پدر

همان داستان پدر، کتاب خاطرات پراکنده می‌باشد ولی با جزئیات و توضیحات بیشتر که سراسر توصیفات دلپذیر ِ ترقی گونه است.
گلی ترقی، ساکن خیابان خوشبختی بود و از این تعلق، مانند تمام زوایای زندگی‌اش به بهترین شکل می‌نویسد.

” اولین خانه ی ما، در خیابان خوشبختی است. اسم کوچه ها را پدر انتخاب می کند.در این خانه، خواهرم می میرد و مادرم می گوید«ما، در خیابان خوشبختی بدبخت شدیم.»

پدر برای ترقی، نماد قدرت و ستون معماری وجودش است که در واژه ی فولاد او را مختصر کرد. تا جایی‌که در داستان اول، در خاطراتش از پدرش برای رهایی از موقعیتش کمک می‌جُست.

 سرنوشت، کلافه از بردباری و استقامت فولاد، از دری دیگر وارد می‌شود و مرگ به جایگاه و مقرّ زندگی او، به خانه‌ی شمیران حمله می‌کند.

داستان هفتم: آخرین روز

پایان دوران بیمارستانش می‌باشد و خاتمه‌ای برای داستانش است. گلی ترقی در پایان هم، بازگشت به زندگی و جزئیات شگفت انگیزِ فراموش شده را مانند سراسر کتاب، با آب و تابی شیرین، جذاب و مبالغه‌آمیز به تصویر می‌کشد، و به حسَّ زندگی تأکید می‌کند.

بعد از نوشیدن، نوبت کشف‌ مزه‌های شور و شیرین است. نوبت بیداری جسم و تپش معده، ترکیب‌ها و تجزیه‌ها، جنب و جوشِ مویرگ‌های گرسنه،        ریه هایی که باز و بسته می‌شوند و خونِ تازه‌ای که توی حفرههای قلب می‌دود، صداها، ملچ ملوچ‌ها، قار و قور کیف آور روده‌ها، همراه با سمفونی باشکوه دستگاه گوارش. تجربه های تاریکی لذت و روشنایی را به من آموخته‌است و خاموشی غم‌انگیز جهان مردگان شگفتی مرا از شنیدن هر صدا، هر وزش ،هر خش پا یا زمزمه و تپش صد برابر کرده است.

کتابی که من خوانده ام این ویژگی‌ها را دارد:
نشر: نیلوفر
تعدادصفحات: ۲۱۵
نوع جلد: شمیز
وزن:۲۴۰گرم
چاپ: هشتم

مطالعه بیشتر:  فروش تابستانه کتاب از مرز ۱۴۲هزار نسخه گذشت

با سپاس از سرکارخانم سیده مریم حسینی سیدی برای نوشتن این معرفی.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه داده شده

  1. من هم این کتاب را خوانده بودم اما هیچ وقت با این دید به آن نگاه نکرده بودم. شاید لازم باشه دوباره بخونم 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *