معرفی کتاب "بار هستی " نوشته میلان کوندرا

بار هستی، سبکی تحمل‌ناپذیر هستی!

۱ سال قبل

رمان “بار هستی” که در اصل “سبکی تحمل ناپذیر هستی” نام دارد، اثر میلان کوندرا، نویسنده‌ی اهل چک است. همانطور که بر روی جلد کتاب می‌خوانیم، تفکر و کاوش درباره‌ی زندگی انسان و تنهایی او در جهان است.

چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟!.. آیا سنگینی بار هول ‌انگیز و سبکی آن دلپذیر است؟!!..

برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبرو می‌کند و به تفکر وا می‌دارد. اگرچه شخصیت‌های کتاب واقعی نیستند، از انسان‌های واقعی، بهتر درک و احساس می‌شوند. کوندرا در توصیف قهرمانان خود می نویسد:

شخصیت‌های رمانی که نوشته‌ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته‌اند. بدین سبب تمام آنان را هم دوست دارم و هم هراسانم می‌کنند. آنان هر کدام مرزی را رد کرده‌اند که من فقط آن را دور زده‌ام. آن ‌چه مرا مجذوب می‌کند، مرزی است که از آن گذشته ام_مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد.

کلودروا نویسنده ی مشهور فرانسوی،رمان کوندرا را “کتابی عظیم” توصیف می‌کند:

که چشم به آینده‌ی بشر دارد و می‌نویسد «در بهشت رمان نویسان بزرگ، هنری جیمز _با اندکی حسادت _رمان همکار چک را ورق می‌زند و سر را به علامت تایید تکان می‌دهد.

این اثر ترکیبی از نگاهی فلسفی،سیاسی و روانشناختی است. او با بررسی تمام ابعاد چهار شخصیت اصلی داستان، توما،ترزا،سابینا و فرانز، در برابر مقوله‌های هستی تنها به پرسش می‌پردازد و با نسبی دانستن چیزهای بشر، هیچ چیز را پیش‌داوری نمی‌کند. کوندرا می نویسد:

اگر خواننده فقط یک سطر از رمانم را نخوانده بگذارد، هیچ چیز از آن نخواهد فهمید.

او این رمان را برای اعتلا‌ی ارزشمندترین جنبه‌های فرهنگ بشری می‌داند که باید با دقت، تمرکز فکر، حوصله و تخیل خوانده شود. همینطور می‌داند،کمتر کسی موفق به این امر می‌شود. من نیز فقط می‌توانم وجهی از این هرم را برای شما دوستان بازگو کنم، تا شاید با علاقه‌مند کردن شما به این کتاب، زکاتم را به این اثر ارزشمند و پهناور داده باشم.

این کتاب در هفت بخش،به صورت غیرخطی و با بررسی تمام لایه ها و انگیزه‌های پنهان هستی نقل شده است، که من بخشهایی را به صورت منتخب،خدمتتان عرض خواهم کرد.

توما و ترزا شخصیت‌های اصلی کتاب‌اند.

توما از ضرب‌المثل آلمانی “یکبار حساب نیست” جان گرفته است و ترزا از قاروقورهای شکم خود، که گونه‌ای خشن از دوگانگی آشتی‌ناپذیر تن و روان _این تجربه بنیادی بشر_بوجود آمده است.

توما بهترین جراح یکی از بیمارستان‌های پراگ است. از آنجایی که در ازدواج قبلی‌اش ناموفق بوده و پسری هم از آن جا مانده است، مایل نیست هیچ زنی به زندگی‌اش وارد شود. یک رشته اتفاق شش‌گانه او را به سوی ترزا که به عنوان پیشخدمت رستوران در یک شهرکوچک کار می‌کند می کشاند. ترزا هم با گوش سپردن به ندای اتفاقات جرات پیدا می‌کند، خانه و مادرش را که اوج تضاد خواستن و نخواستنش بود، را ترک کند و به پراگ بیاید و زندگی آش را تغییر دهد.

زندگی روزانه‌ی ما پر از اتفاقات و دقیق‌تر، برخوردهای تصادفی میان افرادو رویدادهاست. ما این رویداد را تصادف می‌نامیم. تصادف زمانی اتفاق می‌افتد که دو رویداد نا‌منتظر در یک زمان وقوع بپیوندد و به یکدیگر تلاقی کند.

توما با سوالهایی که از خود می‌کند به دنبال حقیقت وجود خود، نسبت به ترزا می‌گردد و از آنجایی که زندگی، بازگشت ابدی نیچه، نمی‌باشد و یک تجربه‌ی یکباره است، به جواب قانع‌کننده‌ای برای خود نمی‌رسد و سرگردانِ وجودِ خود باقی می‌ماند.

با ترزا بودن بهتر است یا تنها ماندن؟! هیچ وسیله‌ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه‌ای امکان‌پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می‌کنیم. مانند هنرپیشه‌ای که بدون تمرین وارد صحنه می‌شود.

بار هستی که در این رمان مطرح است، بار روح آدمی است. دو مفهوم سبکی و سنگینی از اهمیت خاصی برخوردار است، که به تضاد فلسفه پارمنید و موسیقی بتهوون مربوط است. بتهوون تآیید بر اهمیت و ارزش سنگینی روح دارد که یک ضرورت است، و از نظر پارمنید سبک مثبت و سنگینی منفی است. دلهره‌های ترزا که بار هستی را سنگین می‌پندارد، از خیانتهای مداوم توما به او، به صورت رویا در‌می‌آید و همین رویاها باعث ایجاد همدلی و دلرحمی در توما می‌شود و باعث سنگینی روح توما، که به سبکی و آزادی اعتقاد دارد،می‌شود.

مطالعه بیشتر:  «داستان‌های بی‌دانه»؛ کتاب‌هایی برای فکر کردن بچه‌ها

‌‌سابینا، یک هنرمند نقاش و دوست توما است، که مانند توما زندگی را سبک می‌خواهد و هیچ ‌چیز را زیباتر از به سو‌ی نامعلوم رفتن نمی‌‌داند. فرانز یک روشن‌فکر چپ‌گرا،متأهل و دوست سابینا است، شیفته‌ی وفاداری است و آن را مایه‌ی وحدت زندگی تعریف می‌کند. وقتی روسیه به چک حمله کرد، سابینا به ژنو رفت و در یک جمع سیاسی و روشنفکرانه با فرانز آشنا شد. در بخش کلمه‌های نامفهوم به شکل زیبایی، تفاوت ذهنی و دنیای واژگان در رابطه ها و بنیان آن به تصویر کشیده می‌شود. از نظر سابینا زن بودن اختیاری نیست و چون بدون اراده‌ی خودش زن خلق شده است، نه آن را  مایه‌ی افتخار می‌داند، نه باعث شرمندگی و عصیان زنانه را نکوهش می‌کند. در صورتی که زن در ذهن فرانز مادرش است و به زن بودن مادرش احترام می‌گذارد، چون در دوازده سالگی پدرش آنها را ترک کرده و مادرش در کلماتش آن را پنهان می‌کند. کلمه‌ی دیگر، خیانت است که در ذهن سابینا به علت آنکه پدرش در نوجوانی با رابطه او با کسی که دوست داشت مخالفت کرد، عادی است ولی فرانز آن را نکوهش می‌کند.

زندگی بشر همچون قطعه موسیقی ساخته شده است. انسان با پیروی از درک زیبایی، رویداد اتفاقی را پس و پیش می‌کند تا از آن درونمایه‌ای برای قطعه‌ی موسیقی زندگیش بیابد. وقتی مردم هنوز کم و بیش جوانند و آهنگهای موسیقی زندگیشان در حال تکوین است، می‌توانند آن را به اتفاق یکدیگر بسازند و مایه‌ها را ردو بدل کنند. اما وقتی در سن کمال به یکدیگر می‌رسند، آهنگهای موسیقی زندگی آنها کم‌وبیش تکمیل شده است و هر کدام یا هر شی در قاموس موسیقی هر کدام معنی دیگری می دهد.

وجه دیگر از این کتاب هرم گونه،جنگ و اثرات آنها در شخصیتهای کتاب می‌باشد.

توما مانند ده میلیون اهالی بوهم این بحث را دنبال می‌کرد و با خود می‌گفت که مسلما در میان کمونیست‌ها کسانی بودند که خبر وقایع وحشتناکی که در روسیه‌ی بعد از انقلاب روی داده و هم ‌چنان ادامه داشت، کم وبیش‌ به گوش آنها رسیده بود. اما این احتمال هم وجود داشت که بیشتر آن‌ها واقعا از هیچ خبر نداشتند. توما با خود می‌گفت که می‌دانستند یا نمی‌دانستند، مسئله‌ی اساسی نیست، بلکه باید پرسید: اگر بی‌خبر باشیم، بی‌گناه هستیم؟ آیا آدم ابلهی که بر اریکه‌ی قدرت تکیه زده است، تنها به عذر جهالت از هر گونه مسئولیتی مبراست؟»

به همین منظور،توما به خاطر نوشتن مقاله‌یی بر‌علیه کمونیست توبیخ و از بیمارستان اخراج می‌شود.ترزا هم در آن روزهای شلوغ از سربازان عکاسی می‌کرد و سعی در ثبت آن وقایع داشت. توما و ترزا بخاطر جنگ روسیه به چک،به سوئیس رفتند و بعد از بازگشت دوباره به پراگ و خستگی‌های ناشی از جنگ در زندگیشان به روستا می‌روند تا به دور از هیاهو زندگی کنند.

مطالعه بیشتر:  معرفی "دژخیم عشق"، روایت درمان‌گری‌های اروین یالوم

فرانز کشور چک را که زیر یوغ روسها درآمده ،کشوری سحرآمیز می داند و برایش آنچه سابینا از مواجه شدن با مرگ برای دفاع از وطن تعریف می‌کند، شکوه سرنوشت بشر را تایید می‌کند. اما برای سابینا هیچ چیزی در این فاجعه‌ی زیبا و باشکوه نیست، برای او این تجاوز وحشیانه غیرقابل تحمل و توصیف‌کننده کلمه گورستان است.

همه ی ما نیاز به پرتو نگاه داریم و بر حسب نوع نگاهی که در زندگی خواستار آنیم،می‌توان ما را به چهار گروه تقسیم کرد.

سیمون،‌ به گروهی تعلق دارد که به دنبال پرتو نگاه خیالی موجود غایب زندگیش که پدرش توما می باشد، زندگی می‌کند. به لطف سرنوشت، زندگی او و پدرش متوازن می‌شود و این موجب شد که او به پدرش نامه‌ بنویسد، بدون آنکه انتظار پاسخی داشته باشد، و تنها یک چیز می‌خواست: که توما به زندگی او نگاه کند.

کارنین سگ ترزا و توماست ،که توما به ترزا داد و بسیار به ترزا وفادار بود. او در روستا بیمار می‌شود که آنها تصمیم می‌گیرند برای‌ آزار ندیدنش، او را با تزریق به آرامش ابدی برسانند. در جریان مرگ کارنین، ترزا با پرسشهایی از خود، عشق‌اش را نسبت به کارنین و توما ،در مقایسه‌ای قرار می دهد و به این نتیجه می‌رسد، کارنین را همانطور که بود، پذیرفت و هیچ وقت نخواست آن را تغییر دهد. در مقابل همیشه در حال تغییر دادن توما بود. درنهایت برخلاف تصور همیشگی اش که خود را عاشق‌تر می‌دانست، توما را که از کار، خانه و اعتبارش برای ترزا گذشته بود و به کنار او در روستایی به عنوان یک راننده کامیون و کشاورز آرام گرفته بود، عاشق‌تر یافت.

ترزا و توما در همان روستا در تصادفی جان باختند و فرانز هم در راهپیمایی کشته شد.

کوندرا معتقد است، با مرگ پیش از آنکه فراموش شویم، به صورت کیچ که اثر هنری ساده و ناشی از بدسلیقگی است، در‌می‌آییم. کیچ ایستگاه ارتباطی میان هستی و فراموشی است.

ختمِ کلام؛ این کتاب همچون سرابی، تو را سرگردان حقیقت وجودت می‌کند و در هر بار خواندن امیدی در آشکارسازی حقیقت می‌یابی.

اطلاعات کتاب

نشر: قطره

تعدادصفحات:۳۳۳

نوع جلد: شمیز

چاپ: بیست و نهم

با سپاس فراوان از سرکارخانم سیده مریم حسینی سیدی برای نوشتن این معرفی جامع.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *