معرفی کتاب-گتسبی بزرگ

گتسبی بزرگ، شاهکار فیتز جرالد

۱ سال قبل

اسکات فیتز جرالد، در سال ۱۹۲۵ با نوشتن کتاب گتسبی بزرگ نتوانست به شهرت دلخواه خود برسد و تا روزیکه از دنیا رفت خود را یک نویسنده‌ی موفق نمی‌دانست.

اسکات فیتز جرالد این کتاب را با دیدگاهی نسبت به شرایط اقتصادی و اجتماعی آن دوران آمریکا نوشته‌است. دورانی که بعد از جنگ جهانی اول به دلایلی رشد اقتصادی در آمریکا اوج گرفته‌بود و از طرفی بخاطر ممنوعیت در خرید و فروش مشروبات الکلی، قاچاق آن رونق داشت و از طربق اینکار ثروت زیادی به عوامل آن می‌رسید.

شخصیت‌های این رمان همگی به نوعی نمادی از طیف جماعتی هستند که در آن روزگار وجود داشتند، چه بسا هنوز هم وجود دارند که خواندن این کتاب بعد از اینهمه سال هنوز هم در لمس شخصیت‌ها برای مخاطبانش سختی ایجاد نمی‌کند.

گتسبی، پسری است از یک خانواده‌ی فقیر که در طی جریانات جنگ جهانی اول عاشق دختری از طبقه‌ی ثروتمند به نام دیزی می‌شود. گتسبی دیوانه‌وار دیزی را دوست دارد ولی او بعد از رفتن او به جنگ با فرد دیگری ازدواج می‌کند و بعدها که گتسبی برمی‌گردد، ترتیب دیدار دوباره او را می‌دهد و همین سرآغازی برای بخش دوم داستان می‌شود.

شب‌های تابستان، از خانه همسایه‌ام صدای موسیقی می‌آمد. در باغ‌های لاجوردی‌اش، مردها و دخترها مانند شب‌پره‌ها در میان نجواها و شامپانی و ستاره‌ها رفت‌و‌آمد می‌کردند. بعدازظهرها که آب بالا می‌آمد، می‌دیدم که مهمان‌هایش از برجک قایقش شیرجه می‌رفتند، یا روی ماسه‌های داغ ساحلش آفتاب می‌گرفتند، و دو قایق موتوری‌اش آب‌های تنگه را می‌شکافتند و تخته اسکی‌هایی را روی آبشارهایی از کف می‌کشیدند.

راوی داستان، جوانی است به نام نیک، نیک در همسایگی گتسبی زندگی می‌کند و بدون اینکه نقشی در هیچ‌یک از اتفاقات داستان داشته‌باشد، شاهد و ناظر همه‌ی آن‌ها هست. درواقع نیک خود نویسنده است که شخصیت‌ها را تفسیر و قضاوت می‌کند. تحلیل روانشناختی نیک از شخصیت‌ها به درک بهتر آنها کمک زیادی می‌کند.

مطالعه بیشتر:  معرفی کتاب "وقتی نیچه گریست"

نیک در این میان رابطه‌ی نسبتا سستی با دختری به نام بیکر برقرار می‌کند و تا لحظه‌ی آخر تنها همراه گتسبی باقی می‌ماند. جملات آغازین کتاب توصیف خوبی از نیک به ما می‌دهد:

در سال‌هایی که جوان‌تر و زودرنج‌تر بودم، پدرم نصیحتی به من کرد که هنوز آن را در ذهنم مرور می‌کنم: ” هروقت دیدی که می‌خوای از کسی ایراد بگیری فقط یادت باشه که آدم‌های دنیا همه این موقعیت‌ها رو نداشتن که تو داری”.

چیزی بیشتر از این نگفته‌بود، ولی ما همیشه با کمترین کلمات منظورمان را خوب می‌رساندیم، و من می‌فهمیدم که پدرم منظورش خیلی بیشتر از همین یک جمله بوده…
بیشتروقتها محرم راز می‌شدم بدون آنکه بخواهم. خیلی وقتها که با دیدن نشانه‌های مسلم می‌فهمیدم که انگار قرار است راز دلی فاش بشود، خودم را می‌زدم به خواب، به حواس‌پرتی یا بی اعتنایی….

نمونه‌ای از تحلیل‌های نیک در رابطه با دختری که دوستش داشت:

جوردن بیکر خیلی غریزی از مردان زیرک و باذکاوت حذر می‌کرد، و من تازه فهمیدم او در جایی که هر نوع تخطی از قاعده غیرممکن به حساب بیاید احساس امنیت بیشتری می‌کند. بی‌صداقت بی‌صداقت بود. نمی‌توانست طاقت بیاورد که در موقعیت پایین‌تری قرار بگیرد، و با توجه به این بی‌طاقتی، به نظر من از زمانی که خیلی سنش کمتر بود شروع کرده بود به نقش بازی کردن تا آن لبخند خونسردانه و تحقیرآمیزی را که به همه دنیا می‌زد ادامه بدهد و در عین حال انتظارات جسم ورزیده و قبراق خود را برآورده کند.

معرفی کتاب-گتسبی بزرگتام همسر دیزی، مردی بدون تعهد به زندگی زناشویی است. در طی این داستان روندی پیش می‌آید که بی‌وفایی و بدی کارش را با همه وحودش لمس می‌کند. زمانیکه دیزی به او اعلام می‌کند که از قبلها گتسبی را دوست داشته و هنوز هم دوست دارد.

مطالعه بیشتر:  جستارهایی در باب عشق: درمان منطقی دردهای عاشقانه

طی جریاناتی (که مایل به بیان مو‌به‌موی آن نیستم و ترجیح میدهم متن کتاب را بخوانید تا لذت بیشتری ببرید)، دیزی با تمام شعارهایی که برای علاقه‌ی خود به گتسبی دلداده داده‌بود او را ترک می‌کند و برای فرار از جنجالی که درست کرده‌بود و قتلی که اتفاق افتاده‌بود به جای دیگری سفر می‌کند و گتسبی در تنهایی خود از دنیا می‌رود.

قطعا متن اصلی این کتاب، ادبیات منحصفر بفرد و غنی دارد که هنوز هم در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های آمریکا تدریس می‌شود. چیزی‌که خواندن ترجمه‌ی یک کتاب آن‌را از خواننده می‌گیرد. ترجمه‌ای که من از رضا رضایی خواندم، متنی روان، با حداکثر حفط امانتداری در ترجمه بود. این کتاب توسط نشر ماهی در ۲۱۰ صفحه چاپ شده‌است که همراه با تفسیر بسیار مفصل و مفیدی می‌باشد.

از این کتاب سه فیلم ساخته‌شده‌است که معروف‌ترین آنها به کارگردانی باز لورمن در سال ۲۰۱۳ است.

گتسبی به نور سبز باور داشت، به آن آینده‌ی سراسر سکر و لذت که سال به سال از برابر ما بیشتر پس می‌نشیند. پس، از چنگ ما گریخته‌است، اما مهم نیست-فردا تندتر خواهیم دوید، دست‌های‌مان را بیشتر خواهیم گشود… و روزی در صبحی خوش-

پس همچنان می‌کوبیم، مانند قایق‌هایی خلاف جریان، و همواره به گذشته رانده می‌شویم.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *