معرفی شبهای روشن

معرفی کتاب “شب‌های روشن”

۷ ماه قبل

دومین داستان بلند فئودور داستایوسکیشب‌های روشن” یا “شب‌های سپید” نام دارد. از این کتاب که سرشار از احساسات جوانی است دو فیلم اقتباس شده‌است که یکی از آن‌ها را فرزاد مؤتمن در ایران ساخته‌است.

شب‌های روشن داستان جوانی تنها و مملو از احساساتی است که تابحال نتوانسته‌اند آنگونه که باید خود را نشان دهند. راوی داستان همین پسرک تنها و مهربان است که داستان را در چهار قسمت روایت می‌کند.

شب اول را به توصیف شب‌های زیبای سن‌پترزبورگ می‌گذراند. شب‌هایی که تابحال در همه آن‌ها تنهایی را به غایت تجربه کرده‌است و بجای هم‌صحبتی با یک دوست و معشوقه، دیوارهای شهر و خانه‌ها و آدم‌هایی که نمی‌شناسد برایش همراه و همدل بوده‌اند. داستان را به این شکل شروع می‌کند:

شب قشنگی بود، شبی که تنها ممکن است وقتی خیلی جوانیم آن را شناخته‌باشیم خواننده عزیز. آسمان به‌قدری پرستاره و صاف بود که با دیدنش نمی‌توانستی از خود بپرسی چگونه اینهمه آدم‌های کج‌خلق و دمدمی‌مزاج می‌توانند زیر آن زندگی کنند؟

پسرک جوان که ظاهرا خیال‌پرداز قدرتمندی هم هست بیان می‌کند که چگونه در نهایت تنهایی خود با دختری به نام ناستنکا آشنا می‌شود. او در حال قدم زدن ناگهان متوجه فریادهای دختری می‌شود که توسط مردی مورد آزار قرار گرفته‌است. پسر، ناستنکا را از دست آن مرد نجات می‌دهد و با گفتگویی صادقانه و احساسی راه آشنایی‌اش را با او باز می‌‌کند. او بدنبال قرار ملاقات بعدی‌اش با دخترک است و ناستنکا به شرطی قرار بعدی را قبول می‌کند که بین آن‌ها هیچ اتفاق عاشقانه‌ای نیفتد.

شب دوم به شنیدن داستان زندگی ناستنکا می‌گذرد. او برای پسرک تعریف می‌کند که در زندگی با مادربزرگ پیر و سخت‌گیرش سختی‌های زیادی کشیده‌است و در این میان با جوانی آشنا شده‌ که به او قول ازدواج داده‌است و قرار بوده تا یکسال بعد برگردد و الان دقیقا یکسال او تمام شده و از او خبری نیست.

دست‌هایم را در دست‌اش فشرد و با خنده گفت: دیدی زنده ماندی؟

– دو ساعت است این‌جا چشم‌ براهم، چه می‌دانی این ساعت‌ها چگونه بر من گذشت.
می‌دانم، می‌دانم، ولی بگذارید به اصل موضوع بازگردیم، می‌دانی چرا به این‌جا آمدم؟ نیامدم که مثل دیشب درباره‌ی موضوعات جزیی گفتگو کنیم، باید خیلی هوشیارانه کار کنیم، دیشب درباره‌‎ی شما خیلی فکر کردم، این حساس‌ترین موقعیت زندگی من است.

– راست می‌گویی؟
بله امروز خیلی درباره‌ی شما فکر کردم.

– خب نتیجه چه شد؟
نتیجه این شد که ماباید همه چیز را امروز به پایان برسانیم! من هیچ شما را نمی‌شناسم، دیشب مانند یک دختر بچه نادان با شما گفتگو کردم، این اشتباه بر دل قلب من سنگینی می‌کند، به عبارتی دیگر به این نتیجه رسیدم که خودم را خوشحال کنم و بدین گونه برای این‌که اشتباه خودم را جبران کنم، تصمیم گرفتم آن‌چه می‌توانم درباره‌ی جزئیات زندگی شما اطلاعاتی به‌دست بیاورم. ولی چون هیچ‌کس را پیدا نکردم که از او بپرسم، خود شما باید همه چیز و همه‌ی رازهای خود را برایم بگویید و…
– فریاد زدم، شرح زندگی؟ شرح زندگی خودم؟ اصلا زندگی من شرحی ندارد.

در شب سوم راوی علیرغم ایتکه نمیخواست هیچ رابطه عاشقانه‌ای با ناستنکا برقرار کند ناگهان خود را دلداده او می‌بیند و از این علاقه یکطرفه رنج می‌کشد و سکوت می‌کند. نقطه تراژیک داستان در اینجا شروع می‌شود. جاییکه زنگ صدای دخترک آتش قلب راوی را افزون می‌کند و دخترک غافل از همه اینها عشقی را روایت میکند که پسرک جایی در آن ندارد.

اما خدای مهربان! چگونه می‌توانسته‌ام این‌گونه بیندیشم؟ چگونه می‌توانسته‌ام آ‌ن‌قدر کور باشم وقتی که همه‌چیز از قبل به دیگری متعلق بوده‌است؟ و هیچ چیز از آن من نیست؟ زمانی که همان دلسوزی او، اشتیاقش، عشقش-بله، و حتی عشقش نسبت به من چیزی نبود جز شادی‌اش بخاطر آینده با دیگری.

شب چهارم که دردناک‌ترین قسمت داستان است زمانی را نشان می‌دهد که ناستنکا از جواب معشوقش ناامید شده و پسرک با علم به این موضوع به او ابراز علاقه می‌کند اما چون متوجه می‌شود اینکار برخلاف پیمان آن دو بوده‌است از ناستنکا خواهش می‌کند که دیگر او را نبیند اما اینبار ناستنکا به ادامه اصرار دارد. درست در همین زمان:

مرد جوانی از مقابل ما گذشت. اما ناگهان ایستاد با دقت به ما نگریست و راهش را ادامه داد. قلب من فرو ریخت.

آرام گفتم:” ناستنکا او کیست؟”

آهسته گفت:” خودشه”.

آخرین قسمت داستان صبح است فردای آن‌شب که روشنایی آن پایانی بر سیاهی شب‌های پرجوان است. داستان عاشقانه‌ شب‌های روشن برای به فکر فروبردن هر خواننده‌ای کفایت می‌کند. اینکه آیا تنهایی و بی‌همدمی ابدی است؟ آیا ابراز عشق به فردی که هنوز جایگاه باثباتی نزد شما ندارد کار درستی است؟ آیا ناستنکا کار نادرستی انجام داده؟…

مطالعه بیشتر:  از آنا گاوالدا، نویسنده‌ی زن فرانسوی چه چیزهایی می‌شود یاد گرفت؟

عبارات و ترکیب‌هایی که در این کتاب استفاده شده‌است در نوع خودش از تاثیرگذارترین جملات است. اگر این کتاب را گوش دهید براحتی می‌توانید چشمانتان را ببندید و تک‌تک تصویرها را در ذهن خود بسازید. این داستان به اندازه‌ای بصری است که اگر از آن فیلمی ساخته نمی‌شد جای تعجب بیشتری داشت. داستایوسکی یک روانشناس قوی هم بوده‌است. او در کتاب‌هایش آن چنان موضوعات روانی و روانشناختی را به سادگی بیان می‌کند و شخصیت‌های داستانش را در معرض بررسی روانکاوانه قرار می‌دهد که خواننده باید شک کند که بجای  نوشته‌های یک نویسنده‌ قدر با یک روانشناس قدر روبرو است. در اکثر داستان‌های داستایوسکی رد پایی از جوانی خام و احساساتی را می‌بینیم که برخی معتقدند این جوان تصویری تمام‌نما از خود نویسنده است.

کتابی که من خوانده‌ام با ترجمه روان و زیبای سروش حبیبی تصور نشر ماهی با قیمت ۷۰۰۰ تومان منتشر شده‌است. خواندن این داستان نسبتا کوتاه و جذاب را توصیه می‌کنم و اگر علاقه به خواندن یک عاشقانه خوب دارید، شب‌های روشن را در لیست خریدتان بگذارید.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *