به گزارش اداره هواشناسی-معرفی

به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشید لعنتی

۱ سال قبل

مهدی یزدانی‌خرم، نوینسده‌ی خلاق اینروزها که با سابقه‌ی فعالیت در مطبوعات مخصوصا در زمینه‌ی نقد ادبی تسلط خود را به ادبیات و ساختار زبانی به مخاطبان ثابت کرده‌است با نوشتن این کتاب جایزه‌ی ادبی واو را نصیب خود کرد.

 به گزارش اداره هواشناسی: فردا این خورشید لعنتی، همان‌طور که از اسمش برمی‌تابد کتابی بسیار متفاوت و عجیب و غریب است. خواندنش تمرکز می‌خواهد و البته لذت و علاقه به این سبک سیال ذهن.

سیال ذهن سبکی در ادبیات است که در آن نویسنده به نوشته‌اش زمان خاصی نمی‌دهد و هربار تابع ذهن خودش بدون هیچ قاعده‌ای به زمان‌ دیگری برمی‌گردد و آن را توصیف می‌کند. به گزارش هواشناسی توانسته در این سبک جایگاه خوبی برای خودش دست و پا کند. جملات کوتاه و پشت سرهم کتاب اجازه‌ی برقراری ارتباط بین آن‌ها را از مخاطب می‌گیرد.

داستان کتاب، توصیف روزنامه‌نگاری به نام احمد است که در زمان گم شده‌است و طبق نوشته‌های پشت کتاب با تعدد مکان همراه است؛ از دانشگاه تهران گرفته تا خیابان ولیعصر؛ از خط مقدم جنگ تا بهشت زهر… . احمد مدام در سفر بین گذشته و حال و آینده و موهومات خودش است. این کتاب راوی‌های مختلفی دارد که اکثر اوقات احمد روای و دانای کل داستان بود.

 داستان در یک گورستان شروع می‌شود:

قصه را که می‌نویسی حس عجیبی فرا می‌گیردت، دوست داری چایی دم کنی و سیگاری روشن و کلماتت را تعمید دهی، باورشان کنی و بعد خیابان است و هوچیگری آدم‌ها، بوی تند لجن، اتوبوس و… قصه‌ات در کیفیت بی‌تابی می‌کند. در آغاز گورستان کلمه بود، یک توهم درونی که باید ساخته می‌شد، ساخته شد. گورستان تخیل تو شد، دزدیدت و حالا دست‌هایش را به نشانه‌ی تسلیم بالا آورده‌است.

این کتاب به لحاظ درگیری که برای ذهن خواننده ایجاد می‌کند، جذابیت بالایی دارد. اگر علاقه‌ای به خواندن کتاب‌های نسبتا مضطرب کننده و مشوش ندارید احتمالا این کتاب انتخاب خوبی برای شما نیست.

مطالعه بیشتر:  معرفی کتاب "وقتی نیچه گریست"

مهدی یزدانی‌خرم با این کتاب ساختارشکنی در زبان و ادبیات ایجاد کرده‌است و مهارت خود را در نوشتن نشان داده‌است. او با توصیف درست و درک شخصیت افراد در زمان‌های مختلف، تصور شخصیت‌های داستان را برای خواننده آسان کرده‌است. در متن این کتاب جملاتی وجود دارد که براحتی وارد سرزمین هر انسانی می‌شود و حس نزدیکی با خواننده ایجاد می‌کند که همین حس ترغیبی‌ست برای ادامه‌ی خواندن داستان.

…ببینمت. پریشان شوم، بنویسم. میان آتش نشسته‌ای و نگاهم می‌کنی. تف بر احمد با قصه‌های در به درش، جیران هنوز هم منتظر یک نوازش است. منتظر بمان، برمی‌گردم. کیفش را بر دوش می‌اندازد. منتظر می‌مانم. منتظر می‌ماند. و ارغوان دختر پدری است که دیگر نمیتواند سیگار بکشد. ارغوان همان جیران است اصلا، چه فرقی می‌کند دختر دختر است. شاید روزی ارغوان هم به کافه‌ای، نه، همین کافه بیاید با پسری افسرده ملاقات کند. قصه‌ای بشنود و قهوه در دهانش مزه‌ی گه بدهد، کیفش را بردارد، سوار ماشین بشود و به خانه برگردد. خانه‌ای که احمد آن را ترک کرده، مرده، پوسیده. آبی همان گره است. نه کلمه است و کلمه همان گره است و زندگی پوشیده از گره‌های پیچ در پیچ رنگی. آدم دوست دارد گره‌ها را باز کند و بعد دوباره گره بزند_گره خورده‌ام، گره خورده‌ایم این میان_ انبوه خاطرات کپک‌زده زیر انگشتم می‌لولند و تو نگاهم می‌کنی و بعد تاریکی.

از مهدی یزدانی‌خرم دو کتاب دیگر به نام‌های سرخ سفید و من منچستریونایتد را دوست دارم نیز منتشر شده‌است. به گزارش اداره هواشناسی چندسالی مجور چاپ نداشت و اخیرا انتشارات ققنوس مجدد آن را چاپ و منتشر کرده‌است. این کتاب در ۱۷۶ صفحه نوشته‌شده‌است.
خواندن آن را به افراد ماجراجو، پرهیجان، متفکر و متفاوت توصیه می‌کنم.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *