دسته: عمومی

عاشقانه ای در نامه…

نامه‌ی عاشقانه ای که در تاریخ ۱۱ سپتامبر ۱۹۵۶ خطاب به کاترین سلر نوشته شده بود به تازگی انتشار یافته است.

دختر؛ درخشش خورشید، ترانه‌ی روح

زن بت است الهه است مادر است جادوگر است پری است اما هرگز خودش نیست… سیمون دوبوار روز دختر بر همه‌ی دختران ایران مبارک.

کودکی محبوب

محبوبه، با تماشای نقالی‌های پدربزرگ و آموختن شاهنامه از زبان شیرین مادربزرگ بزرگ شد و در رشته‌ی مترجمی زبان انگلیسی در دانشگاه علامه طباطبایی تحصیل کرد. او می‌گوید دوست دارد هر کتاب دل‌نشینی را که می‌خواند برای کودکان و نوجوانان ترجمه‌اش کند تا آنها هم از خواندنش لذت ببرند.

دختران سرخ سرزمینم

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می‌تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من خدا شعله‌ای به او داد. لیلی شعله را درون سینه‌اش گذاشت. سینه‌اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم. خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا […]

نوازش نسیم

دور می‌چرخید باد و بر می‌چید چین دامن سفره‌های چاق میز کافه‌ها را که در کنار خیابان‌های سنگ فرش چیده شده بودند. تاب می‌خورد دربرابر چشم تیز بین خورشید که چون ذره بینی، زمین را زیر نظر داشت. مرد آکاردئون نواز از پیاده روی همان خیابان‌ها که از طرف دیگر پهلو به ساحل داده بودند […]

به نام قلم…

به متنی زیبا می‌اندیشیدم که از جوی روان زبان تو جاری سازم. ای جاودان قلم من، تو الهام بخش من باش. دستم که از تن کشیده‌اش دور باشد، افکارم یکی یکی رنگ می‌بازند و می‌روند تا در هجوم نانوشته ها غرق گردند. تنش که بر برکه‌ی‌ ساکن دفترم نرقصد، جوی‌ سیاه اشک‌اش خشک می‌شود. قلم […]

چرا باید به پایان کتاب گریزی بزنید؟!

نویسندگان احساس می‌کنند وقتی خواننده‌ها در داستان‌هایشان به جلو می‌پرند به آنها خیانت شده است- اما اینکار ممکن است واقعا تحسین و تایید خواننده را بیشتر کند.
برگه 2 از 2«12