دسته: مناسبت

کتاب‌های کریسمسی دیکنز

کتاب «سرود کریسمس» نوشته چارلز دیکنز تقریباً مشهورترین داستان درباره این ایام است. این نویسنده انگلیسی چهار کتاب دیگر نیز درباره کریسمس نوشته که هرگز به اندازه داستان اسکروج مشهور نشدند.

سردِ آتشین

پاییز… پاییز فصل من، نه مهلتم می‌دهی از گرمای دل‌پذیر خورشیدت حظ کنم و نه پا‌به‌پای باد بدوم و سرمایت تنم را بلرزاند. مثل بی بی خانم مهربان اما حساس. او که تا وقتی دل به دلش سپردی و خنده می‌کنی، گوشه ی لبش لبخند نشسته. اما اگر به آنی دلش را بلرزانی احساسش شعله […]

نگارنده‌ی عاشق

هر روز می‌نگارم خبر آب و هوای دلم را که منتظر می‌ماند چشمانت را باز کنی تا آفتابی که قلبم را نورانی می‌کند، طلوع کند. موهای چتری روی پیشانی‌ات را کنار می‌زنی و ابرهای سیاه آسمان زندگی‌ام را دور می‌کنی. خورشید و ابر را چون عروسک های خیمه شب بازی با انگشتان هنرمندت تکان می‌دهی […]

دختر؛ درخشش خورشید، ترانه‌ی روح

زن بت است الهه است مادر است جادوگر است پری است اما هرگز خودش نیست… سیمون دوبوار روز دختر بر همه‌ی دختران ایران مبارک.

دختران سرخ سرزمینم

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می‌تواند زمین را گرم کند؟ لیلی گفت: من خدا شعله‌ای به او داد. لیلی شعله را درون سینه‌اش گذاشت. سینه‌اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم. خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش. لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا […]

نوازش نسیم

دور می‌چرخید باد و بر می‌چید چین دامن سفره‌های چاق میز کافه‌ها را که در کنار خیابان‌های سنگ فرش چیده شده بودند. تاب می‌خورد دربرابر چشم تیز بین خورشید که چون ذره بینی، زمین را زیر نظر داشت. مرد آکاردئون نواز از پیاده روی همان خیابان‌ها که از طرف دیگر پهلو به ساحل داده بودند […]

به نام قلم…

به متنی زیبا می‌اندیشیدم که از جوی روان زبان تو جاری سازم. ای جاودان قلم من، تو الهام بخش من باش. دستم که از تن کشیده‌اش دور باشد، افکارم یکی یکی رنگ می‌بازند و می‌روند تا در هجوم نانوشته ها غرق گردند. تنش که بر برکه‌ی‌ ساکن دفترم نرقصد، جوی‌ سیاه اشک‌اش خشک می‌شود. قلم […]