ليلي نام تمام دختران زمين است

دختران سرخ سرزمینم

۱ سال قبل

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می‌تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من
خدا شعله‌ای به او داد. لیلی شعله را درون سینه‌اش گذاشت.

سینه‌اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم. خدا گفت شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا کرد. لیلی گر می‌گرفت. خدا حظ می‌کرد. لیلی می‌ترسید. می‌ترسید آتشش تمام شود. لیلی چیزی از خدا خواست. خدا اجابت کرد.

مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد. آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود.

لیلی تشنه‌تر شد…
لیلی گفت: امانتی‌ات زیادی داغ است. زیادی تند است. خاکستر لیلی هم دارد می‌سوزد، امانتی‌ات را پس می‌گیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می‌گیرم.

لیلی گفت:کاش مادر می‌شدم. مجنون بچه اش را بغل می‌کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن. تو بی‌بهانه عاشقی. تو بی‌بهانه می‌سوزی.

لیلی گفت: دلم زندگی می‌خواهد؛ ساده، بی تاب، بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می‌میری…

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم‌انگیز است. مرگ من، مرگ مجنون، پایان قصه‌ام را عوض می‌کنی؟

خدا گفت: پایان قصه‌ات اشک است. اشک دریاست.

دریا تشنگی است و من تشنگی‌ام. تشنگی و آب. پایانی از این قشنگ تر بلدی؟

دختران زمین چه غریبانه می‌سوزند و خاکستر می‌شوند. به آتش می‌کشند دل آن‌هایی‌ را که معنای انسان بودن را از یاد نبرده اند. خاکسترشان را به دامن شب می‌ریزم که تا ابد ستاره شوند و در دل این سیاهی حزن‌انگیز ما را به فکر کردن وا دارند.

الهه ی پاکی و زیبایی، آتنای معصوم ایران، روحت آرام باد.

 

مطالعه بیشتر:  از داستان تا واقعیت دهقان فداکار

متن از عرفان نظرآهاری از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین من است به انضمام دل نوشته‌ای کوتاه از فروغ قاسمی.

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *