ترجمه مقاله چرا باید به پایان کتاب گریزی بزنیم؟

چرا باید به پایان کتاب گریزی بزنید؟!

۱ سال قبل

نویسندگان احساس می‌کنند وقتی خواننده‌ها در داستان‌هایشان به جلو می‌پرند به آنها خیانت شده است- اما اینکار ممکن است واقعا تحسین و تایید خواننده را بیشتر کند.

می‌خواهید یک رمان‌نویس را عصبانی کنید؟ به او بگویید همیشه وقتی به وسط کتاب می‌رسید، پایان کتاب را هم می‌خوانید.

نه تنها به شما برچسب آدم بی ذوق می‌زنند، بلکه به عنوان کسی که نظمی را که در کتابشان مورد نظرشان بوده را ندیده گرفته است، شما را بطور کلی برای خواندن آن نامناسب می‌داند. که، این  حداقل واکنش نسبت به اعتراف ناخواسته من به این عادت بوده است.

برخلاف هری، که در کتاب وقتی که هری سالی را دید، گفت من پایان داستان را نمی‌خوانم: “اگرچه که قبل از اینکه به آنجا برسم می‌میرم”. اما من اینکار را انجام دادم زیرا من اصولا یک رهگذر ادبی هستم: نه فقط معنای پایانی چیزی را می‌فهمم که می‌توانم از خود داستان هم لذت ببرم، بلکه منظورم این است که در برابر یک پایان ترسناک- پایان بد مقاوم هستم. منظورم خداحافظی های اندوه‌ناک از شخصیت هایی که دوستشان دارم نیست، منظورم واقعیت بخشیدن وحشتناکی است که هرکسی، از جمله خود نویسنده، اساسا در ۵۰ صفحه آخر با آن زندگی می‌کند. پایان بد نه تنها به شخصیت ها خیانت می‌کند بلکه به خواننده هم خیانت می‌کند.

تعداد دفعاتی که دوستانم از پایان بد کتابی که دوسش داشته اند، شکایت کردند از دستم در رفته است، در حالی که من همچنان به این عقیده‌ام که باید به آخر کتاب سر زد پافشاری میکردم. مایکل فابر را در نظر بگیرید برخلاف هوش کریمسون پتال و سفید. دوستانم از ۵۰ صفحه آخر شاکی بودند، عادت بد من بدین معنا نبود که هیچ‌یک از موضوعات این سفر هیجان انگیز تیره و لکه دار شده بود. در حالیکه دوستانم پیگیر دختر رفته‌ی Gillian Flynn بودند تا “ببینند چه آشوبی درباره او وجود داشت”، من به چیز لذت بخش‌تری رسیده بودم و اطمینان داشتم چیزی را ازدست نمی‌دهم، زیرا فصل آخر را خوانده بودم.

مطالعه بیشتر:  نمایشگاه بین المللی کتاب تهران

این روشی نیست که نویسندگان آن را قبول داشته باشند. Rown Coleman از من خواهش کرد تا آخر رمان بعدی‌اش، تابستان چیزهای غیرممکن را نخوانم زیرا او ۱۴ ماه برای نوشتن آن وقت گذاشته بود. او گفت:” وقتی این زمانی طولانی را برای نوشتن صزف می‌کنی، ترجیح می‌دهی که خواننده به تو اعتماد کند. و من نیز میتوانم بگویم اگر به نویسنده‌ای از فصل اول کتاب اعتماد کنم آن را ادامه می‌دهم در غیر این صورت آن را  اصلا نخوانده رها میکنم”.

نویسنده کودکان کریس پریسلی از همین موضوع ناراحت بود. ” نظمی که یک داستان دارد، نظم مورد نظر نویسنده است” اواشاره کرد. مثل کلمن، او نیز احساس کرد وقتی که من سفر را قطع میکنم تا مقصد را کنترل کنم یعنی اعتماد ندارم. “من شوکه نشدم” او با عجله اضافه کرد “فقط کمی گیج هستم که که چرا شما عمدا لذت منظم با داستان پیش رفتن را خراب میکنید”.

برای آن‌ها، پرش نشانه عدم اعتماد است، شکست در درک و فهم ساختار و مهارتی که مساله را حل نمی‌کند. اما این موضوع برای من درست نیست. من مطمئنم که Sebastian Berry روی ساختار کتاب حماسه روزهای بدون پایان سخت کار کرده‌است، بنابراین دیدگاه او را درباره پراکندگی، هویت و ملیت نشان می‌دهد. اما می‌دانید آنچه در چند صفحه آخر اتفاق می‌افتد شتیاق مرا به گفته های او کم نمی‌کند بلکه افزایش هم می‌دهد.

و فقط من نیستم: علم نشان میدهد که من هدفی دارم. برمی‌گردیم به سال ۲۰۱۱، تحقیقی در دانشگاه کالیفرنیا نشان داد که پرش به سمت جلو در کتاب درمقایسه با توضیح دادن کتاب، انگیزه بیشتری ایجاد می‌کند. طرح و موضع اصلی فقط بهانه‌هایی برای نوینسده‌های بزرگ هستند. چیزی که مطرح است (تقریبا) نامربوط است. اشتیاق در نوشن است. نیکلاس کریسنفیلد، یک استاد روانشناسی اجتماعی در سن دیگوی آمریکا، می گوید: “لذت در خواندن خود متن است” و حتی بهتر از آن، اون دریافته است هرگاه خواننده بداند که داستان چگونه پایان می‌یابد لذت عمیق‌تری را از خواندن متن تجربه می‌کند. این دقیقا همان نکته‌ای است که من بدان اشاره کردم.

مطالعه بیشتر:  در سی‌امین نمایشگاه بین‌المللی کتاب چه می‌گذرد؟

منبع: theguardian

  • facebook
  • googleplus
  • twitter
  • linkedin
  • linkedin
قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *